۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

چرا صورت مامورين به اصطلاح محترم نيروي انتطاامي نشون داده نميشه؟

سوال اينه كه چرا صورت منور مامورين زحمت كشي كه سعي در اجراي طرح عظيم امنيت اخلاقي دارن تو هيچ سايتي مشخص نيست؟ اگه كار درسته چرا مخفيشون ميكنن اگه نيست چرا انجام ميدن؟
مگه اينا سربازهاي اقا نيستن؟ پس ترس چرا؟!











http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1359647

اينم يه سايت ديگه از اين عكسها





























۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

پدیده ای بسیار غیر عادی در آسمان ارومیه


خبر فوری


پدیده ای بسیار غیر عادی در آسمان ارومیه دقایقی پیش در آسمان یک شی بیضی شکل شروع به ظاهر شدن شد و شکل هندسی پدید آمد بعد از آن یک شکل به صورت شیپور به اندازه شاید ده برابر ماه در کنار آن ظاهر شد
مردم همه در حال عکاسی از آسمان بودند متاسفانه دوربین در دست نبود با موبایل گرفتیم
میتونین مشاهده کنین

کلانشهر ارومیه و زیبایی های منحصر به فرد آن
عكس:سعيى نوري/رضا حيدري

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

هفته نامه چيچست(آذربايجان غريب) منتظر شعله هاي آتش خشم مردم آذربايجان

هفته نامه چيچست(آذربايجان غريب) منتظر  شعله هاي آتش  خشم مردم آذربايجان
درج مقاله اي موهون و توهين آميز تحت عنوان پيشنهادات و ملاحظاتي در خصوص خشك شدن درياچه اروميه
خشم مردم آدربايجان را بر انگيخت
اين مقاله كه به قلم نفرسوده نويسنده اي بي اطلاع و نا آگاه به نام مسعود آسيوندزاده چهارمحالي نگاشته شده
از جديت مدير مسئول بي مبالات اين نشريه منصور مقتدر ينگجه در وطن فروشي و پايمال كردن و ناديد گرفتن حق مسلم مردم ادربايجان در اعترض به خشكاندن عمدي درياچه اروميه دارد
ديلا تصوير مقاله درج شده را در مقام ديد شما قرار ميدهيم تا خود پاسخگوي اين توهين آقايان باشيد 
وسلام

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

به شرایط صلح حدیبیه رسیده و از دوره بدر و خیبر عبور كرده ایم

عسگراولادی: به شرایط صلح حدیبیه رسیده و از دوره بدر و خیبر عبور كرده ایم

عسگراولادی: به شرایط صلح حدیبیه رسیده و از دوره بدر و خیبر عبور كرده ایم
اسدالله عسگراولادی با اشاره به سخنان چندی پیش رهبر جمهوری اسلامی گفت كشور به شرایط صلح حدیبیه رسیده و از دوره‌ی بدر و خیبر عبور كرده است.
جـــرس: یک فعال سرشناس اقتصادی و چهره‌ی متنفذ در محافل درونی سیاست در ایران، در تحلیلی از اقتصاد ایران، با اشاره به سخنان چندی پیش رهبری اعلام كرد كشور به شرایط صلح حدیبیه رسیده و از دوره بدر و خیبر عبور كرده است.


رهبر جمهوری اسلامی، چندی پیش از ناكارآمدی توطئه های دشمنان خبر داده و گفته بود: بر خلاف تصور و تحلیل های جبهه استكبار، نظام جمهوری اسلامی امروز نه تنها در شرایط شعب ابی طالب نیست بلكه در شرایط بدر و خیبر قرار دارد.


به گزارش سامانه خبری سازمان بنادر و دریانوردی، اسدالله عسگراولادی گفت : مسولان اقتصادی كشور باید در سال تولید ملی توجه ویژه ای به موضوع صادرات داشته باشند. ما حتی در مذاكراتمان هم به كشورهای جهان می گویم كه دیگر قصد واردات كالاهای مصرفی را نداریم. صادرات مهمترین اولویت كشور در سال جدید باید باشد.


وی بدون اشاره به رکود گسترده واحدهای تولیدی و کشاورزی کشور به دلیل باندهای بزرگ واردات، ادامه داد: با توجه به جمعیت جوان كشور نیاز به تولید كار به شدت احساس می شود و از همین روی مهمترین اولویت برای ما تولید و صادرات است.

او همچنین بیان داشت: در حال حاضر به سمت عهدنامه حدیبیه می رویم و دیگر از بدر و خیبر فاصله گرفته ایم.

گفتنی است، عهدنامه حدیبیه صلح ده سال میان مسلمانان و بت پرستان بود و اشاره عسگراولادی نیز، به احتمال کنار آمدن جمهوری اسلامی و غرب در خصوص برخی مناقشات مجود بین طرفین باز می گردد.

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

دروغ، «سهام عدالت» است كه نه سهام است و نه عدالت.

 سيدامير سياح:
ديروز 77تومان بن خواروبار صداسيما در جيب داشتم و تصادفا از نزديك فروشگاه مربوطه در خيابان مطهري رد مي شدم. توقف كردم تا تكليف بن را روشن كنم. مسئول فروشگاه گفت: جنس اش تمام شده برو هرچي مي خواهي بردار... يك سوپر نسبتا بزرگ بود. تصميم گرفتم جنسهاي سوپري بردارم. تعدادي رب، ماكاروني، روغن، پنير، سس، پودر، صابون و ... ريختم توي يك چرخ و بردم صندوق. هنگام رفتن بسمت صندوق، با پيرمردي كه از روبرو مي آمد برخوردم. صورتي با چين و چروكهاي عميق و ريش سفيد داشت و اوركت خاكي پوشيده بود. از آن اوركتها كه دهه60 حزب اللهي ها و رزمنده ها مي پوشيدند. چند ثانيه اي ناخودآگاه به صورت زحمت كشيده اش خيره شدم. سلام كرد. جواب دادم. صندوقدار جنسهايم را از اشعه صندوقش گذراند و گفت اينها به اندازه ارزش بن ات نشده برو 24هزار تومن ديگه جنس بردار. داخل فروشگاه همان پيرمرد بازهم توجه ام را جلب كرد كه گوشه ايستاده بود و چنداسكناس كهنه را مي شمرد. تيپ اش شبيه كارگرهاي بازنشسته بود. وقتي دوباره پاي صندوق رسيدم، همان پيرمرد جلوتر از من بود. يك قوطي پودر و يك كيسه قند خريده بود. صندوقدار پودر و كيسه قند را از جلوي اشعه صندوقش رد كرد و گفت: دوهزار تومن. پيرمرد هم مشتي اسكناس به صندوقدار داد.

يك هزارتوماني، سه دويست توماني و چهار صدتوماني كهنه. كار من كه در صندوق تمام شد. مشغول جادادن خريدهايم در كيسه هاي مجزا شدم. پيرمرده هم داشت قوطي پودر و كيسه قندش را در گوني كهنه اي جا مي داد. سرم را به سر پيرمرد نزديك كردم و به آهستگي طوري كه كسي نشنود گفتم: برادر، از اينها هرچي مي خواهي بردار. پيرمرد نيم نگاهي به كيسه هايم كرد و گفت و زيرلب گفت: يه رب بده!. به همراه قوطي رب خواستم يكسري جنس ديگر هم داخل گوني اش بريزم ولي قبول نكرد و با همان صداي آهسته گفت: نريز، توهم زن و بچه داري... . گفتم: وضع من خوبه نگران من نباش، پرسيدم شغل ات چيه پدرجان؟ با همان صداي ضعيفي كه اين بار به بغض مي گراييد گفت: كارگر بودم، شش ماه حقوق ندادند و كارخانه مان تعطيل شده. صبح ها مي آيم تهران دنبال روزي...

همينطور كه درددل مي كرد صدايش هم ضعيف تر و بغض آلودتر مي شد، مي خواستم چيزهايي داخل گوني اش بريزم اما بادست پس مي زد در اين بين قطره اي از گونه اش روي دستم چكيد. جرات نكردم به صورتش نگاه كنم. با صداي ضعيفي كه ديگر شنيده نمي شد چيزي گفت و رفت. آمدم بيرون فروشگاه با نگاه تعقيب اش كردم... با گوني كهنه اش در پياده روي شلوغ خيابان مطهري گم شد.

اين ماجرا يك قصه نبود... دروغ هم نبود. عينا در ظهر روز يكشنبه21 اسفند در فروشگاه تعاوني مصرف كاركنان صداسيما در تقاطع خيابانهاي مطهري و مفتح اتفاق افتاد.

دروغ، «سهام عدالت» است كه نه سهام است و نه عدالت.

دروغ، وعده هاي پوچي است كه 6سال است  مدعيان  براي رفع تبعيض و بي عدالتي سر داده و نتيجه ندانم كاريهاي اقتصادي شان، تورم سركش و فشار بي سابقه موجود بر واحدهاي توليدي است.

دروغ، وكيل الدوله هايي هستند كه چشم بسته به لوايح تورم زاي بودجه راي داده اند و حالا با پررويي جشن «پيروزي گفتماني» گرفته اند و درميان هلهله پيروزي شان، صداي خردشدن استخوان اقشار ضعيف زير بار تورم را نمي شنوند. گفتماني كه از درونش اختلاس 3هزار ميلياردي در بيايد و مانع استيضاح مسئول اختلاس شود، چه جاي جشن و پيروزي دارد؟

6سال جز زديم كه اينطور بودجه هاي انبساطي مبتني بر دلارهاي نفتي، بيماري هلندي و ركود تورمي ايجاد مي كند. هم تورم ناشي از نقدينگي را تشديد و سفره مردم را خالي مي كند، هم بازارمان را پر از كالاي خارجي و هم توليد كننده داخلي را بيچاره مي كند اما وكيل الدوله ها گوششان بدهكار نبود. مي گفتيم اين آقایان اقتصاد بلد نيستند و تيم اقتصادي شان هم فقط چاپلوسي و بله قربان گويي بلدند، اما وكيل الدوله ها دست دولت را باز گذاشتند تا ناخواسته و با ندانم كاري هايش، به توهم عدالت؛ سفره مردم را خالي تر و واحدهاي توليدي را تحت فشار مضاعف قرار دهد.

وضعيت پيرمردي كه ظهر ديروز با گوني كهنه اي بردوش در همهمه خيابان مطهري گم شد، نمونه اي نتايج حضور وكيل الدوله ها در مجلس است. وكيل الدوله هايي كه مي خواهند همه اعتراض ها به سياستهاي تورم زا و ضدعدالت را خفه و از خانه ملت بيرون كنند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

ضرب و شتم عارف توسط بسیجیان!

ضرب و شتم عارف توسط بسیجیان!
- عارف غفوری شعبده باز بین المللی اورمیه ای که قرار بود در جشن حماسه حضور برنامه اش را اجرا کند، برنامه اش به دلایل واهی لغو شد و ابطال برنامه اش طی خبری در اورمیا منتشر شد.    

اما در این میان سایت های خبری سوژه جالبی پیدا کرده بودند تعریف دیگری از دلیل عدم اجرای برنامه عارف در اورمیه داشته اند.

تعدادی از این شبکه ها اعلام کردند که تعدادی بسیجی با حمله به این سالن و شکستن میز و صندلی ها باعث عدم اجرای برنامه عارف شدند و با تهدید مجریان برنامه و ضرب و شتم عارف غفوری مانع از ادامه اجرای برنامه شدند!

حملات سایبری این بار گریبان گیر مخابرات استان

- طی 24 ساعت گذشته وب سایت مخابرات استان آذربایجان غربی با مشکلاتی مواجه شده بود و پیغام نمایش داده شده در سایت رسمی این شرکت نشان دهنده هک شدن این وب سایت بوده است.

طی 1 سال گذشته حملات گسترده ای بر روی سایت های دولتی و غیر دولتی استان شروع شده و پیغام های ضد و نقیضی بر روی سایت ها مشاهده می گردد.
 این بار وب سایت شرکت مخابرات استان آذربایجان غربی به ظاهر توسط شخص یا اشخاصی مورد حملات سایبری قرار گرفته و طی 24 ساعت گذشته هنگام نمایش پیغامی مبنی بر هک شدن این سایت، این وب سایت از دسترس خارج شد.
در سال 90 و در همهمه ی انتخابات مجلس نهم نیز تعدادی از سایت های کاندیدا ها نیز مورد اینگونه حملات گرفتند و همچنین در بهمن ماه نیز سایت فرمانداری م...... نیز مورد این حملات بوده و سایت خبری اورمیا و ذوالفقار نیز از این موارد مستثنا نبودند.
البته پس از تماس با شرکت مخابرات استان و پاسخگویی اپراتور اعلام کردند که سایت هک نشده و فقط مشکل فنی وجود دارد که در حال بررسی است! ولی پیغامی که بر روی سایت نمایش داده می شد حاکی از مشکل فنی نبود

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

چرا دماوند؟


چرا دماوند؟
دقت در جزئیات گاهی می تواند راهگشای برخی مسائل باشد. دیروز از شما عزیزان پرسیدیم که به نظرتان چرا در روز جمعه آقای خاتمی برخلاف رسم گذشته، نه در تهران که در یکی از توابع دماوند رای خود را به صندوق انداختند. مطمئنا دلیل این کار میل آقای خاتمی به پنهان کردن حضور خود نبوده است. زیرا ایشان بهتر از هر کس دیگری می دانستند تیم محافظان شان که از نیروهای اطلاعات سپاه هستند شرکت ایشان در انتخابات را به سرعت به اطلاع فرماندهان خود می رساندند. به نظر ما این مساله می توانست سه دلیل عمده داشته باشد. اول اینکه تلخی ناشی از حضور خاتمی که می توانست از منظر دوربین هایی که قرار بود با لبخندی بر لب از ایشان عکس بگیرند به مردم منتقل شود کم شود تا با تکثیر و ثبت این تصاویر سرمایه انتخابات آینده به خطر نیافتد. دوم آچمز کردن گروه عمده ای از اصلاح طلبانی بود که قائل به شرکت در انتخابات نبودند. مساله سوم «شیوه پوشش رسانه ای» این حضور است. نکته عجیب برای ما در روز جمعه سرعت تکثیر این خبر توسط برخی رسانه های پرببننده خارج از کشور بود. این رسانه ها که تایید این حضور را از نزدیکترین مقام رسمی کنونی به خاتمی (که در روز جمعه سر کار خود حاضر بود) گرفته بودند در سطحی وسیع و با این تیتر که «حضور خاتمی شکافی عظیم میان معترضان خواهد گشود» آغاز کردند. پیش بینی که باعث شد این شکاف ساعتها پیش از اتمام رای گیری گشوده شده و برخی از مردم معترض را از خانه به سوی صندوق ها سرازیر کند. دقت کنیم که عمل اعتراضی برای هر فرد زمانی معنادار می شود و به آن تن می دهد که تصوری از نتیجه بخش بودن آن داشته باشد. در خانه ماندن ما پیوستن به کنشی بود که گروههای بسیاری حول آن متحد شده بودند. این عدم حضور به چالش کشیدن مشروعیت نظام ظالمانه ای بود که در آن «میزان رای رهبر» است. اتحادی که با پوشش خبر حضور خاتمی در اذهان بسیاری شکست و میزان حضور را به سرعت بالاتر برد. حضور سی و چند درصدی که به قطع یقین می توانست بسیار کمتر هم باشد. چنین است که به نظر ما اتفاقا یکی از دلایل سیاسی حضور آقای خاتمی فراتر از بهانه های روزهای اخیر اطلاع ایشان از میزان حضور بسیار اندک در حوزه های رای گیری بود. عملی که مانند چشمکی به خامنه ای و مائده ای آسمانی برای ایشان بود. آیا رهبری که سابقا نمک های بسیاری خورده و نمک دان شکسته قدر این لطف را خواهند دانست؟ زمان قضاوت خواهد کرد

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

بیست و پنجمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبری

به نام خدایی که همه ی ما آیت اوییم
   خود سوزی آیت الله های ایران

خود سوزی آیت الله های ایران
سلام به محضر رهبرگرامی  حضرت آیت الله خامنه ای
من در این تنگنای فرصتی که همه ی ما گرفتار آنیم، می خواهم دیگرانی ازجنس خودتان را و نه شما را مخاطب قراردهم. درست دراوضاع و احوالی که ما و شماغربال به دست، نمایندگان راستین مردم را پس رانده ایم و نمایندگان دلخواه یا نمایندگان بی روح و بی تپش را برگزیده ایم! و درست در شرایطی که حداقل پانزده میلیون مردم معترض تماشاگراین خیمه شب بازی ملی مایند! شما را بخدایی که دوستدار و بنده ی اویید، این همه انشقاق را بر این مردمِ آرزو به دل مپسندید. شما را بخدایی که همه ی اطوارما  در معرض و منظر اوست، یک نگاه نگران به این تنگنای ملی بیاندازید. شما در دوقدمی نیکبختی، به بخش وسیعی از مردم ایران پشت کرده اید. شما در جوار خود خدا به حقوق حداقل پانزده میلیون صاحب رأی بی اعتنا مانده اید. این جفاکاری، خدای می داند که به فرداهای مطلوبی که مدعی آنید منجر نخواهد شد. سخن از حق است. حق های پایمال مردمی که اراده ی حقوق خود را به امانت به شخص شما سپرده اند.
شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟
متاسفانه می دانم که آیت الله های ایران به آبروی خود بهای بیشتری قائلند تا آبروی اسلام. چرا که اگر به این مهم باور داشتند، یک تغییری در رفت و آمد معمول خود پدید می آوردند. این روزها آیا آبرویی برای مسلمانی ما مانده است؟ به جرات می توان گفت: نه! ما با چنان کیاستی، و با اتخاذ آنچنان رویه های منحصر بفردی، و با گسیل عربده های کفن پوش به در خانه ی مراجع وعالمان بظاهر کج رفتار،  به جرات و شهامت و زبان و قلم و فتاوای آنان قفل بسته ایم و راه هرگونه تحرک معترضانه را برآنان بسته ایم که مگر خود سوزی آنان به کارآید و کاری بکند.
ما به اسم اسلام در این سالهای پس ازانقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام برجهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام برسراسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.
آسیب ها و آثار مخوف کلاهبرداری های خارق العاده ی اسلامی ما را، با هیچ توصیه و توجیهی نمی توان روفت مگر این که آیت الله های ایران در اعتراض به خفتی که اسلام در این ملک دچار آن شده است، خود را به آتش بکشند. اگر آیت الله های ما به آن جهان و ایستادن در برابر خدا معتقدند که می دانم معتقدند، و قبول دارند که سکوت آنان در قبال مفسده ها و ظلم های جاری این نظام، قطعا به حساب آنان نیز گذارده می شود، خود سوزی خویش را بهترین و خدایی ترین راه برای برون رفت این سرزمین از آغوش زشتی ها و نفرت ها و بن بست ها خواهند یافت.
آیت الله های ما می توانند یک به یک و یا چند به چند، دوراز چشم کفن پوشان و لباس شخصی ها و طلاب استخدامی و ماموران معذور، خود را به آتش بکشند، و پیش از آن، جلوی دوربین های ساده ای که همه جا یافت می شود، به مردم بگویند که چرا دست به این کار زده اند. گرچه با اولین خودسوزی یک آیت الله، دستگاههای اسلامی اطلاعاتی ما ممکن است همه ی آیت الله ها را در یک جا جمع کنند و کبریت و بنزین را از دسترس آنان دور سازند، اما می شود پیش از اقدام به خود سوزی، درگوشه ای به غیبت و انزوا خزید و ناگهان با انتشار خبر و فیلم خود سوزی به پهنه ی فهم و علاقه و استقبال مردمان پای نهاد.
من با اطمینان می گویم که خود سوزی آیت الله های ما کمترین هزینه ای است که می شود برای خلاصی از بختکی که به اسم اسلام برگلوی اسلام ومردم مسلمان تیغ می کشد، متقبل شد. این خودسوزی ها می توانند موجی از سرزندگی به جان جامعه ی افسرده و روبه موت ما بدوانند و روح تازه ای به جسم این مرده ی متحرک بدمند.
مباد آیت الله های ما و طرفداران آنان، سخن مرا به طنز و مطایبه تفسیرکنند و از ذات این پیشنهادِ بدیع، توهین واسائه ی ادب مستفاد آرند؟ نخیر، اگر آیت الله های ما تن به آتش اختیاری این دنیا نسپارند، آتش آن دنیا چشم به راهشان است. آیت الله های ما بر قتل وغارت وآسیب مردم خویش سکوت کرده اند و با همین سکوت یا با اعتراض های نیم بند و بی ضرر خود، دست حاکمیت را و دست عمله های آنان را در رواج کاری ترین زخم ها بر پیکر دین و دنیای مردم وا گشوده اند. آیت الله های ما اگر خود را به آتش نکشند، باید جنازه ی اسلام را به دوش بکشند. و باید هر روز با تماشای مردمی که پرچم نفرت از اسلام برمی افرازند، هزار بار بمیرند و زنده شوند.
حُسنِ خودسوزی آیت الله های ما به این است که چهار ستون حاکمیت را به لرزه در می آورد و آن را فرو می ریزد و علاوه بر زنده کردن اسلامِ افسرده دراین ملک،  از خسارت ها وکشتارها و شورش ها و هرج و مرج های بعدی جلو می گیرد. من به این مهم باور دارم که تنها چیزی که می تواند جلوی اسلحه ی برادران قاچاقچی را بگیرد و درمیان آنان موجی از تردید و شکاف ایجاد کند، همین خود سوزی آیت الله های ایران است.
هشتاد نه، هشت آیت الله اگر خود را به آتش بکشند، هم از کشته شدن هشتاد هزار نفر مردم معترضی که خواه ناخواه بدان سو خیز برداشته اند، جلوگیری می کنند، و هم نام خود را تا ابد بر تارک مجاهدان راستین اسلام و انسانیت ثبت و ضبط خواهند نمود، و هم چهره ی تازه ای از دین خدا به جهانیان عرضه خواهند کرد. که : در ایران، این تنها مردم نیستند که برای رهایی ازچنبره های ظلم هزینه می پردازند، بل آیت الله های ایران نیز پا به پای مردم معترض، از جان خود در می گذرند و با بذل جان خویش، سنگ ها را از پیش پای کشورشان برمی چینند.
رهبرگرامی
هم شما هم ما می دانیم که آیت الله های ما برای آنکه خود را از خودسوزی معاف کنند، هزار دلیل شرعی متوسل می شوند. باکی نیست. من خود مگر آیت خدا نیستم؟ من بجای همه ی آیت الله ها خودم را به آتش می کشم. شاید پیران و جوانان از جان گذشته ای نیز مرا در این حرکت آتشین همراهی کنند. نهضتی از خودسوزی. وشاید کسی نیز به راهی که من می نمایم، درنیفتد. مرا اما با دیگران کاری نیست. احساس و باورم براین است که برای بیدارکردن خفتگانی که درحاکمیت همه کاره اند، باید آتش افروخت. باهیزم تن خود. بله، من به زودی خود را به آتش خواهم کشید. تا شاید آتشی که عنقریب از دلارهای نفتی و اسلحه ها و فربگی جماعتی از پاسداران ما زبانه می کشد، فرو کشد.
من در لهیب آتشی که مرا می سوزاند بر سر همه ی نمایندگانی که چربی وشیرینی جلوس بر صندلی نمایندگی را به غارت نشسته اند، فریاد خواهم زد: ای همه ی شمایانی که با تن سپردن به غوغای فریب، بر سر مردم معترض سرزمین خود پای نهادید و بی اعتنا به حاجت های قانونی آنان پای به مجلس گذاردید، سیرازشیراین شتربنوشید که فردا – بسیارزود – خواهید دانست آنچه خورده اید، جز خون نبوده است!
رهبرگرامی
نگارش نامه های پیوسته ی من به جناب شما پایان یافت. تا مگر به ضرورتی – و اگر مرا عمری بود – باز با شما سخن بگویم. تمنای من از شما این است که مبادا خیرخواهی های مرا به دشمنی تفسیر فرمایید. من چشم به نیکفرجامی چشم دارم. من برای مردم ایران فرداهایی سرشار از نیکبختی آرزومندم. پس جوهره ی کلام مرا جز به خیرخواهی بر نیاورید. نمی دانم در همین نزدیکی ها خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب برای من و خانواده ام چگونه تعبیرخواهد شد. اما چرا به وی نگویم: آن کسانی از شما خوف می ورزند که به جان خود بهایی بدهند. این جان من. از ابزارها و زندانهای مخوف شما چه برمی آید آنجا که من اراده ی مرگ خود را خود به دست گرفته ام؟
هیچ به این اندیشیده اید که من اگر یکی دوبار بر در خانه ای کوفته بودم حتماً یکی سر بدرمی آورد و دربه رویم می گشود؟ اما شما نمی دانم چرا به این همه در کوفتن های من اعتنایی نفرمودید. باکی نیست. گرچه پاسخ شما برای من بسیار مغتنم بود اما بیایید و لااقل این یک تقاضای مرا نادیده مگیرید. کدام تقاضا؟ به وزیراطلاعات و رییس اداره ی اطلاعات سپاه بفرمایید پنج دستگاه کامپیوتر مرا و دوربین های مرا و حافظه های کامپیوتری مرا و اقلام دیگری را که از دوسال ونیم پیش از من ربوده اند به من بازبگردانند. دوست دارم پیش از آنکه خود را به آتش بکشم چشمم به تماشای اموال شخصی ام روشنایی بگیرد. بخداوندی خدا اگر من این شکایت را به پیشگاه یک حاکم نسل اندر نسل کافر می بردم نهایتاً یک پاسخکی به سمت من پرتاب می نمود. در شگفتم که چرا شما به تقاضای مکرر این کمترین بها نمی دهید. دزدان اطلاعات و دزدان سپاه این همه مدت است که ابزار کار مرا برده اند. چه می شد اگر یک تشری بر سر فرومایگان اطلاعات و سپاه فرو بارید وآنان را به خبط و خطای قانونی و شرعی شان متذکر می شدید؟ این که: دزدی، دزدی است. چه از جانب محمد رضا رحیمی و صادق محصولی و احمدی نژاد باشد چه برادران سپاهی و اطلاعاتی.
من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است. والسلام
یازدهم اسفندماه سال نود
با احترام و ادب: محمد نوری زاد